اندیشه سریع ترین ارتعاش است

 در خودپروری, روانشناسی
ما در دنیای ارتعاشات زندگی می‌کنیم. یعنی مجموعه جهان هستی از ماده‌ای به وجود آمده که دارای درجات مختلف ارتعاشات است.
بنابراین تمام سلول‌های اشیاء اگر چه جامد به نظر می‌رسند اما در حال ارتعاشند. اگر اشیا  پیرامون خود را زیر یک میکروسکوپ بسیار قوی مشاهده کنید، اجزا و سلول‌های آن‌را درحال نوسان خواهید یافت.

سلول‌های بدن ما نیز جزئی از این امواج متحرکند که در مدار بسیار وسیعی از آن جای گرفته‌اند.

در حقیقت ما با دیدن یا لمس یک شیء تاثیرات این امواج را توسط حواس مادی خود درک می‌کنیم.

دلیل این که نمی‌توانیم امواج ارتعاشی را به عیان ببینیم این است که چشمان ما گیرنده‌های ضعیفی هستند و قادر نیستند این نوسانات را که سرعتشان از سرعت نور کمتر است دریافت کنند.

سریعترین امواج در میان مجموعهٔ امواج جهان هستی، تشعشعات فکری است

و از این جهت حائز اهمیت است که این اهرم نیرومند همواره در اختیار خود ماست.

هر زمان که به اندیشهٔ خود که به خرد و حکمت الهی متصل است رو آوردیم و از این قالب فیزیکی و حواس مادی فراتر  رویم، به هوش و خرد بیکران در پس هر چیز پی می‌بریم.
برای مثال هوش ذخیره شده در گیاهان که به آنها امکان می‌دهد تا ترکیبات شیمیایی مورد نیاز خود را بسازند بر ما آشکار می‌شود. سپس حس همدردی و نو عدوستی وجودمان را فرا می‌گیرد و آمادهٔ ایثار می‌شویم و این آغاز یک تحول بزرگ در درون ماست.

دگرگونی

طبیعت جهان چنین اقتضا می‌کند که همه‌چیز درحال تغییر و تحول باشد.
جسم شما مدام درحال تغییر است.
اگر این را باور ندارید، با دقت به آینه نگاه کنید، احتمالاً خطوط جدیدی را روی چهرهٔ خود مشاهده خواهید کرد و یا متوجه می‌شوید که پلک چشمتان کمی پایین افتاده و یا حفره‌ای روی یکی
از دندانهایتان به‌وجود آمده است.

قالب و هیئت شما مدام تغییر می‌کند تا سرانجام با ترک

جهان هستی به مرحلۀ جدیدی از هوشیاری می‌رسید.

اندیشه و عقاید انسان نیز تابع همین قانونمندی حیات است.
وقتی به وقایعی که چند سال پیش موجب ناراحتی شما می‌شد می‌اندیشید تعجب می‌کنید که چطور این مطالب سطحی و پیش پاافتاده شما را آزار می‌داده است.

به همین ترتیب، چیزهایی که درحال حاظر  از آن رنج می‌برید،

پنج سال دیگر به نظرتان مطالبی بی‌اهمیت و ناچیز خواهند آمد.

به یاد می‌آورم زمانی کتابی را که سال‌ها پیش در هندوستان نوشته شده بود و حاوی داستانهای جالبی بود چندبار خواندم و هیچ‌چیز از آن نفهمیدم.
اما چند سال بعد بار دیگر کتاب را برداشتم و وقتی به نوشته هایش نگاه کردم، مطالبش را سهل و عیان یافتم.
بی‌تردید در آن حال بینش من افزایش یافته بود و سطح تازه ای از هوشیاری، فرصت‌ها را برای کسب تجارب جدید برایم فراهم آورده بود.
منبع:
گردآوری: پریسا مشکین پوش
Recommended Posts

نظرات و پیشنهادات

تماس با ما

برای تماس با ما لطفا از طریق فرم زیر ایمیل بزنید.

Not readable? Change text. captcha txt