به مناسبت
۳۰ شهریور – ۲۱ September
• روز جهانی #آلزایمر
این مطلب تلفیقی از خاطره‌نویسی_روایت داستانی _ناداستان
نوشته‌ی الهام زنجانیان _شهریور ۱۴۰۴

فسعود!

اسم دایی‌ام با حرف «م» و اسم خاله‌هایم و مادرم با حرف «ف» شروع می‌شود. و از وقتی به یاد دارم، آقاجون هر وقت می‌خواست یکی از بچه‌هایش را صدا کند، فقط یک کلمه می‌گفت: فسعود!
جالب این‌که هر کدام به موقع پاسخ می‌دادند و گیج هم نمی‌شدند و فقط موضوع خنده بود!

اما، ما نمی‌دانستیم…

پدربزرگم پسر ارشد و دُردانه‌ی یکی از حاجی‌های معروف بازار بزرگ تهران بود؛ اولین کسی که تابلوی عطاری‌اش را به دواخانه تغییر داد. از آن قدیمی‌هایی که «اصل تهرانی» را در پایان نام خانوادگی‌شان یدک می‌کشند؛ یعنی اصلاً و اصالتاً تهرانی بود. این بود که همیشه خاص بود حتی بیماری‌اش. وقتی هیچ‌کس اسم این بیماری را نشنیده بود، او لاکچری‌ترین فراموشکار تهران بود.

مدرسه‌ی سن لویی درس خوانده بود. چند کلاس فرانسه می‌دانست. شعر و ادبیات هم می‌دانست و از افتخاراتش این بود که از پس املای سخت‌ترین کلمات کلیله و دمنه و سعدی و قابوسنامه برمی‌آمد.

دفتر جملات قصار داشت. خوب می‌نوشت، حساب و کتابش به سیاق قدیم بود. خط خوشی داشت؛ نستعلیق… و کی باور می‌کند چنین ذهنی یک روز…؟

اما، ما نمی‌دانستیم…

من نوه‌ی اول و او، پدربزرگ شوخ و اهل بازی و حکایت و ضرب‌المثل؛ ما سری از هم سوا بودیم و بهترین خاطرات کودکی‌ام در کنار او رقم خورد.
دریغ…

اما، ما نمی‌دانستیم…

زن و زندگی‌اش را خیلی دوست داشت. بعد از فوت مادربزرگ، خیلی تنها و کم‌حرف شد، و یک روز کاملاً ساکت!
و…

افسوس که ما نمی‌دانستیم…

ندانستن‌های ما از حد زیاد؛ حتی زیادتر از فراموشی‌های او. و همچنان هم نمی‌دانستیم، تا این‌که…

یک‌بار شبانه از خانه رفت بیرون و گم شد! و باز رفت و باز گم شد! مامان آدرس خانه را به داخل کتش دوخت با نامه‌ای و شماره‌ی تماس؛
اما گم‌شدن‌هایش بیشتر شد! آخرین بار سر از کلانتری محل درآورد و پلیس از ما تعهد گرفت که بیشتر مراقب پدربزرگ باشیم.

راهی جز آسایشگاه نبود. اما به وقت وداع، پایین مانتوی مامان را در دستان لاغرش گرفت و ساکت، فقط نگاه کرد. همین شد که مامان نتوانست رهایش کند.

مدتی پیش بچه‌هایش بود. همچنان کم‌حرف، اما هر روز عجیب‌تر. غذایش را با نان‌های شیرینی دانمارکی می‌خورد؛ گاه شیرین، گاه شور، و خیلی کم. مامان را به اسم مادربزرک صدا می‌کرد. به نوزاد خاله‌ام می‌گفت: کاردستی

لباس‌هایش را اشتباه می‌پوشید؛ لباس زیر را رو، لباس رو را پشت و رو… اما بیشتر، به قول خودش، بهانه‌ی رفتن داشت. رفتن به «علاقه‌جات».

پدربزرگ که شغلش ساخت‌وساز ملک و ساختمان بود و بخشی از منطقه‌ی امیرآباد را او آباد کرده‌بود، یک ساختمان اداری هم در خیابان ویلا داشت با چند مستأجر؛ که با سختی و قرض و بی‌پولی ساخته بود و به آن جا می‌گفت: علاقه‌جات

دکتر گفت:
بهتر است در خانه‌ی خودش و محیط‌های آشنا باشد. هرچه قدیمی‌تر، برایش راحت‌تر. بهترین جا هم خانه‌ی خودش است؛ بی‌تغییر و جابه‌جایی وسایل.

پس برایش پرستار مرد گرفته‌شد که حتی بعد از چهل روز از رفتن پدربزرگ هم ماند و چراغ خانه‌اش را روشن نگه داشت. پرستار هر روز او را به علاقه‌جات می‌برد. آن‌جا می‌نشست، فقط نگاه می‌کرد. اما خوشحال بود.

بیماری، پیشرونده، موذی و مرموز؛ فراموشی و فراموشی… گذر زمان و فراموشی‌های بیشتر و بیشتر… تا این‌که همه‌چیز فراموش شد؛ حتی نفس

پدربزرگ آرام دراز کشید. نگاه کرد و چون شمع، وجودش خاموش شد. فراموشی او را بلعید.

تنها چیزی که تا آخرین لحظه از یاد نبرد و از نگاهش می‌شد به‌راحتی خواند، مهر و محبت بود. او ما را، که نمی‌دانستیم، با مهر نگاه کرد و رفت!

و امروز که برای نمی‌دانم چندمین بار علل و درمان و راه‌های پیشگیری این بیماری را در گوگل جست‌وجو کردم، دانستم که ما، و همه‌ی ما، هنوز هم نمی‌دانیم! و هنوز، تنها چیزی که در مورد این بیماری قطعی است این است که فقط تسکینش‌ مهر دادن است.

نوشتن درباره نوشتن

از خاتون جان
درباره‌ی مرز میان خاطره‌نویسی، روایت داستانی و ناداستان ادبی پرسیده بودید:

بررسی در متن “فسعود!”

خاطره‌نویسی
– استفاده از تجربیات شخصی و رویدادهای واقعی با جزئیات ملموس و احساسات عمیق
– نگارش به زبان ساده و طبیعی، همراه با احساسات و واکنش‌های شخصی
– حفظ صمیمیت و صداقت در بیان، به گونه‌ای که خواننده احساس نزدیکی کند

بهره‌گیری از روایت داستانی
– ساختن داستانی منسجم و جذاب با شروع، بحران، اوج و پایان
– شخصیت‌سازی و نشان دادن تغییرات در شخصیت‌ها
– استفاده از تصاویر زنده و توصیف‌های جذاب برای زنده نگه‌داشتن داستان
– ایجاد تعلیق و کشش در متن برای نگه‌داشتن توجه خواننده

کابرد ناداستان ادبی
– تلفیق عناصر ادبی مانند تشبیه، استعاره، تلمیح و بازی‌های زبانی
– استفاده از لایه‌های نمادین و معنایی در کنار روایت مستقیم
– تاکید بر حس و فضاهای شاعرانه و معنوی، بدون ارائه تحلیل‌های خشک و علمی

تکنیک‌های ترکیبی
– استفاده هم‌زمان از زبان ساده و زنده در کنار جملات و تصاویر ادبی
– بهره‌گیری از تکرار، پلان‌های کوتاه و بلند، و انتقال‌های نرم
– روایت رویدادهای واقعی با نگاه ادبی و احساس‌گرایانه

هدف نهایی
– ایجاد یک اثر ادبی که هم خاطره باشد، هم روایت جذاب و هم اثر هنری و معنوی
– انتقال مفاهیم انسانی، عشق و مهر، و تجربیات زندگی با لحن شاعرانه و انسانی

تمرین مرتبط
هر بار یکی از خاطرات شخصی‌تان را با این نکات بنویسید و سعی کنید هم احساسات خود را بیان کنید و هم از عناصر ادبی بهره ببرید. این کار کمک می‌کند تا درک بهتری از تلفیق این سبک‌ها پیدا کنید.

*به مناسبت ۳۰ شهریور – ۲۱ سپتامبر، روز جهانی آلزایمر، این متن روایت واقعی از زندگی و تجربه‌های انسانی‌ست که در مرز میان خاطره‌نویسی، روایت داستانی و ناداستان ادبی حرکت می‌کند.*

 


اگر از خواندن این مقاله لذت بردید از مقاله قبلی ما نیز دیدن کنید.

روی لینک زیر کلیک کنید.

 

Maahkhatoon97

راهنمای خرید شورت زنانه و اندازه آن

چگونه سایز شورت زنانه را بفهمیم؟

شاید برای شما هم پیش آمده باشد

معرفی ۶ مکان دیدنی تهران که باید ببینید!

وقتی نام تهران به میان می‌آید، ذهن

روز جهانی کرگدن

۳۱ شهریور – ۲۲ September • روز

دسته‌‌ی قوری

به نام پروردگار نوشتن برای نوشتن نویسنده:

یادداشت برداری

نوشتن برای نوشتن ⌨️یادداشت‌برداری از خاتون جان

مدیریت استرس با تغذیه مناسب

استرس به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی مدرن

بیسکویت زنجبیلی سالم

بیسکویت زنجبیلی سالم

این دستور پخت بیسکویت زنجبیلی سالم من

میگو تمپورا

میگو تمپورا

این تمپورای میگو خمیری سبک و ترد

کوکو ذرت کدو سبز

کوکو ذرت کدو سبز

این دستور پخت کوکو ذرت و کدو

سفر به استان لرستان و تجربه طبیعت بکر آن

استان لرستان یکی از غنی‌ترین و در

اشتباهات رایج در خرید کیف

خرید کیف، چه برای استفاده روزمره و