جلال الدین محمد بلخی در سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ چشم به جهان گشود. او یکی از مشهورترین شاعران ایرانی است که با اسامی و لقب های متفاوتی مانند مولانا، مولوی رومی، ملای رومی و مولوی خطاب می شود. مولانا در زمان سرودن دیوان مثنوی در شهر قونیه در کشور ترکیه می زیسته است. مولانا در ابتدای زندگی همانند پدر خویش به آموزش اصول دینی مشغول بود، اما در پی دیدار با شمس تبریزی فصل جدیدی در زندگی وی پدیدار شد.
سماع مولانا
مولوی آنچنان واله و شیدای شمس و آموزه های شمس شد که منبر و مدرسه را کنار گذاشت و در کنار شمش تبریزی به فراگیری آموزه های عرفانی مشغول شد. اولین مرتبه شمس به مولانا فرمود: « به سماع درآ »، او بدون چون و چرا اطاعت کرد و به سماع ایستاد. شمس بر این باور بود که، آنچه مولوی در پی یافتن آن می باشد با سماع نمودن، دریافت می شود و بصورت آگاهی بر جان او می نشیند
شمس می گفت سماع برای مردمان عادی که در پی هواهای نفسانی خویش هستند حرام است و متعلق به عاشقان و طالبین حق می باشد. سماع کردن در حقیقت نوعی مراقبه است که برخی معتقدند هفتصد سال است که در میان صوفیان پیرو مولانا ادامه دارد. روزی به در خواست شمس تبریزی، مولانا به میان بازار رفت و در برابر چشمان حیرت زده مردمان کوچه و بازار شروع به چرخیدنی رقص گونه نمود.
رفته رفته به تعداد جمعیت حیرت زده اضافه می شد و مولانا به مدت ۳۶ ساعت به این چرخش مشغول بود بدون اینکه گذر زمان را احساس کند. پس از گذشت مدت زمان طولانی مولانا از چرخش بازایستاد، لبخندی زد و گفت گویی که من در مدت این چرخش و رقص ذره ای حرکت نکردم، اینک من برای جستن خداوند نباید به مکانی خاص بروم، بلکه من خداوند را یافتم، او در مرکز ثابت خودم «او آنجاست».
رقص سماع چیست؟
رقص سماع (Sema Töreni)، نوعی رقص عرفانی است که شامل حرکات چرخشی و موزون همراه با نوعی حالت خلسه میباشد. این رقص که پیشینه دیرین تاریخی دارد، به همراه موسیقی خاص و اشعار معنوی، فضایی روحانی و تاثیرگذار ایجاد میکند. سماع در لغت به معنی «شنیدن، شنوایی و آوای گوشنواز» بوده و در اصطلاح صوفیان، به معنای «خواندن آواز یا ترانه عرفانی» توسط «قوال یا قوالان (گاه همراه با نغمه ساز)» جهت به وجد آوردن شنوندگان در مجالس است.
در یک تعریف دیگر، با توجه به اینکه این مراسم نهایتا به رقص و دست افشانی میانجامد، برخی آن را مجموعهای از: قوالی، نغمه سازی، به خلسه رفتن و رقص، میدانند؛ در شاهنامه نیز به این واژه اشاره شده و به معنای «پرستش با وجد» میباشد. رقص سماع، یکی از سنتهای عرفانی و معنوی صوفیان است که به عنوان یک روش برای رسیدن به حالتهای عمیق معنوی و اتصال به ذات الهی انجام میشود.
تاریخچه رقص سماع
این رقص با وجود اینکه به عنوان یکی از سنتهای صوفیان شناخته میشود، پیشینهای بس فراتر از عارفان صوفی داشته و بنا بر آنچه در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی آمده، قدمت رقص سماع به زمان پادشاه ایران، «خسرو کیانی» و فرهنگ آریایی برمیگردد؛ حتی در تورات و فرهنگ یهود، به «رقص سماع داوود» و در انجیل به «رقص سماع حضرت مریم» نیز، اشاره شده و به طور کلی، آنچه مسلم است، سماع و رقص مذهبی، ریشه در تاریخ اساطیری دارد.
پس از ظهور اسلام و رسمی شدن مذهب شیعه در دوره حکومت صفویان، صوفیگری و عرفانی که آمیخته با برخی مضامین اسلامی است، رواج یافته و رقص سماع مولانا، به عنوان یکی از برجستهترین جلوههای عرفان اسلامی شناخته شد. این رقص، با نام مولانا جلال الدین بلخی، پیوند عمیقی داشته و در قرن سیزدهم میلادی در شهر قونیه ترکیه، توسط پیروان مولانا، به عنوان راهی برای رسیدن به وحدت با خداوند و تعالی روح، پایهگذاری شد. سماع که در اصل بخشی از مراسم صوفیانه بوده، به مرور زمان به یکی از عناصر مهم فرهنگی و مذهبی در جوامع اسلامی تبدیل شد.
اعتقاد صوفیان به سماع کردن
صوفیان معتقدند که هنگامی که بی وقفه به چرخیدن ادامه دهی، زمانی فرا خواهد رسید که مرکز وجودت ایستا و ساکن باقی می ماند. و تمام بدن، ذهن، مغز و همه چیز در چرخش است. و آن مرکزکه در چرخش نیست، تو هستی. سماع تقریبا همانند گردبادی است که در مرکز آن نقطه ای را خواهی یافت که ابدا حرکت نمی کند. صوفیان هنگام سماع کردن یک دست را به سوی اسمان و دست دیگر را به سوی زمین می گیرند که برخی این حالت را این گونه تفسیر می کنند که:
دستی که رو به آسمان دارد برکات و فیض را از آسمان دریافت می کند و دستی که رو به زمین می باشد، برکات را به تمامی موجودات زمین می بخشد.
معنی حرکات رقص سماع
در رقص سماع، «چرخیدن به دور خود» نمادی از رستاخیز پس از مرگ بوده و سماع گر در حین انجام آن، جامه خود را درآورده و خود را از امور دنیوی رها میکند. بخش «سلام (Selâm)» نیز در این مراسم شامل چهار بخش است که عبارتند از: نخستین سلام به عنوان تحقق بندگی انسان، دومین سلام به عنوان مدح قدرت پروردگار، سومین سلام به عنوان رسیدن از مدح خداوند به عشق وی، و سلام آخر به عنوان بازگشت انسان به بندگی؛ این مراسم با تلاوت قرآن کریم و دعا به پایان میرسد.
فلسفه رقص سماع
رقص سماع، به عنوان تجسمی از فلسفهای عمیق در تصوف، نمادی از چرخش افلاک و حرکت دائمی جهان است. در این رقص، سماعگرها به عنوان نمادی از سیارات که در مدار خود میچرخند، بوده و پیر یا بزرگ سماعگرها، در مرکز به عنوان خورشید رقصیده و نظم و فاصله میان “سماع زن ها” را نیز حفظ میکند. همچنین، محیط دایرهوار که این رقص در آن اجرا میشود، به عنوان نمادی از جهان تلقی میشود و هر جزئی از رقص مولانا معنای خاصی دارد.
همچنین، با توجه به اینکه محیط این رقص به شکل دایره میباشد، از آن به عنوان جهان، سماع گرها به عنوان سیارات و بزرگ آنها به عنوان خورشید، در نظر گرفته میشوند. انجام حرکت چرخش در حین سماع، به معنای حضور خداوند در همه جهات و مکان هاست. کوبیدن پا بر زمین، به معنای زیر پا گذاشتن خواستههای نفسانی و ترک علایق دنیوی میباشد.
سخن اخر
منزل پدری مولانا در شهر قونیه واقع در کشور ترکیه محل برگزاری مراسم سماع از گذشته تا کنون هنوز پابرجاست. مقبره ی مولانا و و بهاالدین پسر مولانا و حسام الدین چلپی نیز در همین مکان می باشد. هر ساله در تاریخ ۱۷ دسامبر که مصادف با سالگرد وفات مولانا می باشد و با نام « شب اُروس » نامیده می شود. مراسم ویژه ای در آرامگاه مولوی به همراه رقص سماع برگزار می گردد. ایا تا کنون به این نکته توجه کرده اید که کودکان دوست دارند به دور خود بچرخند. و با چرخیدن به دور خود غرق در لذت و شادی می شوند، شاید این چرخش ریشه در سماع دارد.


یک پاسخ
دستان جذابی داشت و تازه فهمیدم رقص سماع از کجا امده است