شاید شما هم وقتی بشنوید که بنیاد سبیل آمریکا از سال ۱۹۶۵ در این کشور فعالیت می کند مانند من تعجب کنید.
در برخی از دوره های تاریخی نیز تراشیدن سبیل، و نه گذاشتن آن، را نشانهٔ مدرن و امروزی بودن می دانستند. یعنی وقتی به تدریج تعداد مردان سبیلو در جامعه افزایش یافت سبیل نشانهٔ غالب «مردانگی» شد و طبیعتا کسانی که سبیل خود را می تراشیدند هنجارشکن قلمداد می شدند، چرا که جرئت کرده بودند تا از نشانهٔ رایج مردانگی عبور کنند.
جوامع در گذشته بر حفظ ویژگی های ظاهریِ تمایز بین مرد و زن تاکید داشتند.
در واقع مرز «مردانگی» و «زنانگی» باید علاوه بر رفتار در ویژگی های ظاهری زنان و مردان هم حفظ می شد. در برخی از صفحات تاریخ می خوانیم که در اوایل قرن بیستم دولت انگلیس تراشیدن سبیل برای سربازانش را ممنوع کرد، چرا که معتقد بود دشمن باید با دیدن سربازان احساس ترس کند و سبیل این هدف را تأمین می کند. گذاشتن سبیل در این دوران خشونت مردانه را به رخ می کشید.
در برخی از دهه های قرن بیستم، مردان برای تاثیر گذاشتن بر زنان ودلربایی از آنان سبیل می گذاشتند، چرا که می خواستند این پیام را منتقل کنند که «مرد» هستند.
یک نظر سنجی نشان می دهد که هم زنان و هم مردان، سبیل داران را حامی تر، پرخاشگرتر، قوی تر، قابل اتکاتر و جا افتاده تر می دانند. پژوهشی که بنیاد سبیل آمریکا از آن حمایت مالی کرد نشان می دهد که در آمد مردانی که سبیل دارند ۴/۳ درصد بیشتر از مردانی است
سبیل در برخی از جوامع همچنان با هدف تقویت نشانهٔ «مردانگی» گذاشته می شود. در واقع جهت تمایز «ما_مردان» و «آنها_زنان». هنوز در برخی از نقاط ایران، سبیل «نشانهٔ ظاهریِ مردانگی» است و جوانانی که سبیل شان را می تراشند با طعنه های تلخ اطرافیان مواجه می شوند. اما در شهر های بزرگ، مردان ترجیح می دهند سبیل نداشته باشند.
گروهی از اینان که از میانسالی عبور کرده اند می خواهند جوان تر به نظر بیایند و گروهی دیگر نیز صورت بی سبیل را «امروزی» می دانند و به همین دلیل برای ارتقای پرستیژ اجتماعی شان

