روی جملات و کلمات مکث کن
“ آنها را از فیلتر خرد خود عبور بده ”
ماه خاتونی های عزیز این روش برای رشد و تعالی هرروزه مفید است
با انجام هر روزه این کار ذهن را پالایش می کنی و اجازه نمیدهی افکار مزاحم راه پیدا کنند.
امتحانش ضرری ندارد فقط پانزده دقیقه از هر روزت را به این کار اختصاص بده
بهت قول میدم از نتیجه iن متعجب شوی!
اینبار به سراغ گزینگویههایی از کتاب «کافکا در کرانه»، اثر هاروکی موراکامی، نویسندهی برجستهی ژاپنی میرویم؛
جملههایی برای مکث اندیشیدن و عمیقتر دیدن.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
هرکدام از ما چیزی را که برایش باارزش بوده از دست میدهد.
موقعیتهای ازدسترفته، امکانات ازدسترفته، احساساتی که هرگز نمیتوانیم دوباره به دست بیاوریم.
این بخشی از آن چیزیست که معنیاش زنده بودن است.
اما درون سرمان ــ حداقل به تصور من آنجاست ــ اتاق کوچکی است که آن خاطرات را در آن نگه میداریم.
اتاقی شبیه قفسههای توی این کتابخانه.
و برای درک عملکرد قلبمان باید مدام کارتهای مرجع جدید درست کنیم.
باید هرچندوقت یکبار چیزها را گردگیری کنیم، آنها را هوا بدهیم، آب گلدانها را عوض کنیم.
به عبارت دیگر، تو برای ابد در کتابخانهی خصوصی خودت زندگی میکنی.»
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
خاطرات شما را از درون گرم میکند.
اما در عین حال شما را پارهپاره میکند.»
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
هرچه بیشتر به توهمات فکر کنید،
متورمتر میشوند و شکل میگیرند و دیگر توهم نیستند.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
در نقشههای کسی گرفتار نشو، بهجز خودت.
این چیزیست که میخواهی.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
در دنیای زمان، هیچچیز نمیتواند دوباره به آنچه بوده برگردد.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
با هر طلوع تازه دنیا دیگر همان دنیای روز قبل نیست.
و تو هم دیگر همان آدمی که بودی نیستی.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
اگر سعی کنی برای فکر کردن در مورد چیزها از سرت استفاده کنی،
مردم نمیخواهند با تو هیچ کاری داشته باشند.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
چیزها هرگز آنطور که تو فکر میکنی از آب درنمیآیند،
اما همین است که زندگی را جالب میکند و به آن معنی میدهد.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
ککها مثل عادت بد هستند ــ
وقتی به آنها مبتلا شدید خلاص شدن از دستشان کار خیلی سختی است.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
در زندگی هر کاری بکنیم، باید جوابش را پس بدهیم.
که حتی در کوچکترین پیشآمدها چیزی بهعنوان تصادف وجود ندارد.»
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
گاهی سرنوشت مثل توفان شنی است که مدام تغییر جهت میدهد.
تو تغییر جهت میدهی، اما توفان شن تعقیبت میکند.
دوباره برمیگردی، اما توفان خودش را با تو مطابقت میدهد.
بارها و بارها این حرکت را تکرار میکنی، مثل رقصی شوم با مرگ، درست قبل از سپیدهدم. چرا؟
چون این توفان چیزی نیست که از دوردست بیاید، چیزی که هیچ ارتباطی با تو نداشته باشد.
این توفان تویی. چیزی درون توست.
پس تنها کاری که از تو برمیآید تسلیم به آن است،
بستن چشمهایت و گرفتن گوشهایت،
تا شنها درون آنها نرود، و راه رفتن در میان آن، قدم به قدم.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
این توفان مثل هزاران تیغ تیز گوشت را میبرد.
آدمها آنجا دچار خونریزی میشوند، و تو هم دچار خونریزی میشوی. خون گرم و سرخ.
آن خون را روی دستهایت میبینی، خون خودت و خون دیگران.
و وقتی توفان تمام شد، یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی.
حتی در حقیقت، مطمئن نیستی توفان واقعا تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است.
وقتی از توفان بیرون آمدی، دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت.
معنی این توفان همین است.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
به قول آریستوفان در ضیافت افلاطون، در دنیای افسانهای باستان آدمها سه نوع بودند.
در این مورد چیزی نشنیدهای؟» «نه.»
«در روزگار باستان آدمها فقط مذکر یا مؤنث نبودند، بلکه یکی از این سه نوع بودند: مذکر/ مذکر، مذکر / مؤنث، یا مؤنث / مؤنث.
بهعبارت دیگر هر فرد از دو نفر دیگر ساخته شده بود. همه از این وضع راضی بودند و هرگز زیاد به آن فکرنمیکردند.
اما بعد خدا یک چاقو برداشت و هرکس را دو قسمت کرد، درست از وسط.
بنابراین از آن پس دنیا فقط به مذکر و مؤنث تقسیم شد،
در نتیجه مردم عمرشان را صرف این میکنند که این طرف و آن طرف بدوند و دنبال نیمهی گمشدهشان بگردند.»
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
میدانی فکر هزارتو اول از کجا آمد؟» سرم را تکان میدهم.
«از بینالنهرین باستان. رودههای حیوانات را بیرون میکشیدند ــ گمان میکنم،
گاهی هم مال آدمها را ــ و از شکل آن برای پیشبینی آینده استفاده میکردند.
شکل پیچیدهی روده را ستایش میکردند. بنابراین الگوی نخستین هزارتو، در یک کلمه، شکم است.
که یعنی قوانین هزارتو درون توست و با هزارتوی بیرون ارتباط دارد.»
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
این زندگی خودت است. در اصل، باید کاری را بکنی که فکر میکنی درست است.
اگر میخواهی موفق باشی باید خیلی جانسختتر شوی
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
ژان ژاک روسو گفت: تمدن از زمانی آغاز شد که انسان حصارها را برپا کرد.
دیدگاهی بسیار زیرکانه است.
و این حقیقت دارد ــ هر تمدنی محصول فقدان آزادیِ در حصار قرار گرفته است.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
چرا مردم جنگ راه میاندازند؟
چرا صدها هزار نفر، حتی میلیونها نفر گرد میآیند و سعی میکنند یکدیگر را از بین ببرند؟
آدمها بر اثر خشم جنگ را شروع میکنند؟ یا ترس؟ یا اینکه خشم و ترس دو وجه یک روحیه است؟
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
هیچ جنگی نیست که به همهی جنگها پایان دهد. جنگ در جنگ رشد میکند.
خونی را که بر اثر خشونت ریخته شده میبلعد، از بدنهای مجروح تغذیه میکند.
جنگ موجودی کامل و خودکفاست.
لازم است این را بدانی.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
در زندگی هر کس یک نقطهی بدون بازگشت وجود دارد.
و در موارد خیلی کمی، نقطهای است که دیگر نمیتوانی جلوتر بروی
و وقتی به آن نقطه رسیدیم، تنها کاری که میتوانیم بکنیم در آرامش پذیرفتن واقعیت است.
اینطوری زنده میمانیم.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
باید نگاه کنی! این یکی دیگر از قوانین ماست.
بستن چشمهایت چیزی را تغییر نمیدهد.
هیچچیز فقط بهخاطر اینکه تو آنچه را دارد اتفاق میافتد نمیبینی، ناپدید نمیشود.
در حقیقت، بار دیگری که چشمهایت را باز کنی اوضاع حتی خیلی بدتر خواهد بود.
دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم این چنین است.
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
آنچه بیرون از توست منعکسکنندهی چیزهای درون تو است
و آنچه درون توست منعکسکنندهی چیزهای بیرونی است.
بنابراین وقتی به هزارتوی بیرون از خودت قدم میگذاری،
همزمان به هزارتوی درون نیز قدم گذاشتهای. کاری بیتردید خطرناک.»
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
همه میمیریم و ناپدید میشویم،
اما برای این است که طرز کار این جهان خود بر انهدام و فقدان استوار شده.
زندگی ما فقط سایهای از آن اصول راهنماست. مثل وزیدن باد.
میتواند بادی تند و وحشی باشد یا نسیمی ملایم.
اما عاقبت هر باد فروکش میکند و ناپدید میشود.
باد شکل ندارد. فقط حرکت هواست.
گردآوری: پریسا مشکینپوش
منبع: کتاب هاروکی موراکامی ترجمه گیتا گرگانی


