خانه درونی و خانه بیرونی من، مکان هایی زیبا و آرام هستند.
قلب من، خانه من است.
من در خانه قلب خویش هستم. قلبم را با خود به هر جا که زندگی میکنم میبرم. همان طور که عشق ورزیدن به خود را شروع میکنیم، باید تلاش کنیم تا خانه ای امن و آرام برای خود فراهم آوریم. باید احساس کردن را در خانه جسممان شروع کنیم. خانههایمان، بازتابی هستند از افکارمان و از آنچه شایستگی آن را داریم. اگر خانهتان را مصیبت فرا گرفت و احساس کردید که در بلا غرق شدهاید، باید از گوشه یکی از اتاقهایتان شروع کنید. همان طور که با اندیشهتان رفتار میکنید، شروع کنید به خانه تکانی تک تک اتاقهایتان؛ سرانجام خواهید دید که همه جا پاکیزه شده است. وقتی کار میکنید، خودتان را که در حال تمیز کردن اتاقهای اندیشهتان هستید به یاد بیاورید.
من، همیشه اتاقهای ذهنم را پاکیزه میکنم.
خرده کاری های اهل خانه، باعث اذیت من میشود.
من در خانه داری احساس شادی میکنم. وقتی در خانه راه میروم، با دیدی هنرمندانه به اتاقها و گوشه و کنار خانه نگاه میکنم. پس مانده و اشغالها را دور میریزم. گردگیری میکنم و اشیاء قیمتی و نفیس را برق میاندازم. ما همه، یک سری اعتقادات داریم و درست مثل نشستن بر سر یک میز مطالعه، بارها و بارها برسر این اعتقادات نشستهایم. اعتقاداتمان، تجربیاتمان را میآفرینند. جالب اینکه برخی از این باورها و اعتقادات، تجربه های شیرین و جالبی خلق میکنند و بعضی دیگر مانند یک صندلی کهنه، ناراحت بوده و دوست داریم آنها را دور بیندازیم. من مطمئنم که می توانم اعتقادات کهنه را دور ریخته و اعتقادی تازه که در بهبود کیفیت زندگی ام بسیار مفید و مؤثر است انتخاب کنم. این کار، مثل یک خانه تکانی است. من نیاز دارم که خانه فیزیکی ام را در فاصلههای معینی تمیز کنیم وگرنه، به جایی تبدیل میشود که واقعاً نمیتوانم در آن زندگی کنم. من نباید متعصب باشم؛ به تمیزی نیاز دارم. من، اتاقهای خانه ام را، از نظر روحی و جسمی، با عشق پر میکنم.
اگر از خواندن این مقاله لذت بردید از مقاله قبلی ما نیز دیدن کنید.
روی لینک زیر کلیک کنید.
- زنان خردمند نغمه افسردگی سر نمیدهند.(۳۰)
Maahkhatoon97
