«به نام آنکه فکرت آموخت»
این نوشته بخشی از مجموعه «داستان آشنایی من با فبک» است؛ روایتی شخصی و تربیتی از مواجهه با فلسفه برای کودکان و نوجوانان (P4C) که میکوشد تجربه زیسته، طرح درس و پرسشهای فلسفی را در کنار هم برای والدین و مربیان قابل استفاده کند.
سقراط جملهای دارد که همیشه به آن تکیه میکنم:
«نمیتوانم چیزی به دیگران بیاموزم؛ فقط میتوانم وادارشان کنم که بیندیشند.»[۱]
از کودکیام تصویر روشنی دارم؛ تصویری از شبهایی که پدر با کتابی در دست کنار تختم مینشست و میگفت:
«چشمهایت را ببند تا برایت کتاب بخوانم.»
من چشمهایم را محکم میبستم و او بلندخوانی را آغاز میکرد. در تاریکی پشت پلکهایم، واژهها جان میگرفتند. کلمهی «خجول» از کتاب گفتوگوی درختها[۲]،
«سنگریزه» از هانسل و گرتل[۳]،
یا «مغرور» از قصهی جوجه کوچولوی زیبا.
پدرم آرامآرام صدایش را پایین میآورد، گمان میکرد خوابم برده، کتاب را میبست و چراغ را خاموش میکرد. اما من بیدار بودم و واژهها را زیر لب تکرار میکردم؛ یا شاید خواب جشن لغتها را میدیدم.
صبح که میشد، سیل پرسشهایم آغاز میشد:
«خجول یعنی چه؟»
«سنگریزه همان بچهسنگ است؟»
«جوجهی مغرور، غرغرو هم بود؟»
آن پرسشها نخستین جوانههای ارتباط من با تفکر بودند؛ جایی که فهمیدم واژهها چگونه ذهن را میسازند.
آیا میتوان بدون زبان فکر کرد؟
سالها بعد، در یکی از اولین کارگاههای مربیگری فلسفه برای کودکان و نوجوانان (فبک)، همین پرسش دوباره پیش رویم قرار گرفت.
دکتر یحیی قائدی[۴] وسط حلقهی گفتوگو[۵] ایستاده بود و پرسید:
«چشمانتان را ببندید… آیا بدون زبان توانایی اندیشیدن دارید؟»
به محض شنیدن این پرسش، ذهنم به همان تاریکی پشت پلکهایم در کودکی برگشت؛ به صدای پدر، به رقص واژهها و به مسیری که بیآنکه بدانم آغاز شده بود.
برای من، شروع فبک نه از کلاس و کارگاه، که از همان شبهای بلندخوانی، از کتابهای کانون پرورش فکری[۶]، و از پرسیدن معنای واژهها بود.
🔘شما از چه زمانی دوستدار دانایی شدید؟
🔘حالا از شما میخواهم لحظهای چشمهایتان را ببندید.
🔘به یاد بیاورید: از چه زمانی عاشق فهمیدن شدید؟
🔘کدام جمله، کدام تصویر، کدام کتاب، یا کدام صدا شما را به «دوستدار دانایی» بدل کرد؟[۷]
⭐️فعالیتهای پیشنهادی برای کلاس یا خانه
۱) شنیدن داستان «گفتوگوی درختها»
فایل صوتی کتاب با صدای پانیذ ترابی:
(لینک کانال تلگرام طبق نسخه اصلی باقی میماند)
ابتدا با پرسشهای بسته[۸] مطمئن شوید کودک داستان را فهمیده است:
- داستان در چه فصلی اتفاق افتاد؟
- چرا درختها جشن گرفته بودند؟
- «شاهمیوه» نام کدام میوه است؟
- چه ضربالمثلی در داستان آمده است؟
سپس با پرسشهای باز[۹] بحث را عمیقتر کنید:
آیا غیر از درختها و گل بنفشه، موجود دیگری هم آنجا بود؟
آیا درختها میتوانند با هم گفتگو کنند؟ این نوع گفتگو چه نام دیگری میتواند داشته باشد؟
فرق گفتوگو و دعوا چیست؟ (در این بخش میتوانید قواعد گفتوگوی گروهی را مطرح کنید.)
گل بنفشه چرا خجول بود؟ خجول یعنی چه؟
در پایان میتوانید داستان را به صورت نمایش خلاق[۱۰] اجرا کنید.
ارزیابی پایانی (شیوهٔ کارگاههای فبک)
- وقتی این داستانک را میخواندید، چه احساسی داشتید؟
- از این داستانک چه آموختید؟
- کدام بخش برایتان مبهم بود؟
- چه پرسشی برایتان ایجاد شد؟
ماه خاتون؛ جایی که داستان، آغاز اندیشیدن است.
نویسنده: الهام زنجانیان (مربی فلسفی برای کودکان و نوجوانان)
پانویسها (مرتب، خوانا، سایتپسند)
[۱] راجی، ملیحه. کندوکاوی در مبانی و خاستگاههای نظری–تربیتی فلسفه برای کودکان. پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۹۵.
[۲] میرهادی، فهیمه. گفتوگوی درختها. بهترین کتاب سال ۱۳۴۲، نشر مروارید.
[۳] برادران گریم. هانسل و گرتل.
[۴] حسین شیخرضایی، «آیا بدون زبان میتوان تفکر کرد؟»
[۵] یحیی قائدی، دانشیار فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه خوارزمی.
[۶] کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.
[۷] واژه فلسفه از philosophia یونانی به معنای «دوستدار دانایی».
[۸] پرسشهای بسته: پاسخ در متن موجود است.
[۹] پرسشهای باز: پاسخ در متن وجود ندارد.
[۱۰] نمایش خلاق: نمایشی بداهه و بدون صحنهٔ رسمی.


3 پاسخ
سلام
بسیار روان و دلنشین بود . و البته حاوی نکات آموزشی قوی
ممنون از لطف شما
ندا رضوی
بسیار روان و دلنشین بود. و البته حاوی نکات آموزشی قوی