این نوشته بخشی از مجموعه «داستان آشنایی من با فبک» است؛روایتی شخصی و تربیتی از مواجهه با فلسفه برای کودکان و نوجوانان (P4C)که میکوشد تجربه زیسته، طرح درس و پرسشهای فلسفی را در کنار هم برای والدین و مربیان قابل استفاده کند.
ادامه داستان ” داستان آشنایی من با فبک[۱]“قسمت دوم
در ردیفهای اول یکی از سالنهای همایش دانشگاه شریف نشسته بودم؛ دومین نشست هماندیشی «چهارسوق». از همان لحظه ورود، شور و هیجان دیدن سخنران، خانم فرزانه شهرتاش، مرا آرام نمیگذاشت.
پیشتر کتابها و انتشارات شهرتاش را دنبال میکردم، اما خودِ ایشان را هرگز از نزدیک ندیده بودم. میدانستم سالها با بنیاد حکمت صدرا همکاری داشته، فیزیک خوانده، مترجم و معلم بوده و از همه مهمتر، پژوهشگری جسور و خستگیناپذیر است. مطالعات او دربارهی فلسفه برای کودکان از سال ۱۳۷۵ آغاز شد و بعدها بهصورت مستقل در قالب دورهها، کارگاهها و انتشارات تخصصی ادامه یافت؛ فعالیتی که امروز در درس «تفکر و پژوهش» مدارس نیز دیده میشود.
سخنرانها یکییکی روی صحنه میآمدند و در زمانی کوتاه ایدهها و تجربههایشان را ارائه میکردند. اما ذهن من تنها منتظر لحظهای بود که نوبت به او برسد.
سرانجام نام فرزانه شهرتاش اعلام شد. وقتی وارد سالن شد، همان تصویر آشنا، ساده و صمیمی را داشت؛ چهرهای که برای تمام علاقهمندان تعلیم و تربیت، تفکر، کودک و کتاب کودک آشناست. میتوان او را یکی از نخستین مربیان مؤثر و بیواسطهٔ بسیاری از تسهیلگران فبک در ایران دانست.
او روی صحنه رفت، نگاهی به ساعت انداخت و سخنانش را با تاریخچهی فلسفه برای کودکان و نوجوانان آغاز کرد؛ تاریخچهای که با زندگی بنیانگذار این برنامه، پروفسور متیو لیپمن، گره خوردهاست.
در شرح او، من میتوانستم متیوِ کوچک و باهوش را تجسم کنم؛ نوجوانی که از محیط خشک و قالبی مدرسه گریزان بود. سپس او را در لباس سربازی، میان سالهای جنگ جهانی دوم میدیدم؛ جوانی که بعدتر در دانشگاه به فلسفه علاقهمند شد و مسیر زندگیاش تغییر کرد.
با تغییر لحن شهرتاش، ناگهان در سال ۱۹۵۳ قرار گرفتیم؛ زمانی که لیپمن به مقام دانشیاری دانشگاه کلمبیا رسیده بود و درگیر نگرانیهای نژادی و فرهنگی جامعه آمریکا بود. او، که همسری سیاهپوست داشت، نگران فضای متشنج و نابرابریهایی بود که حتی آینده فرزندش را تهدید میکرد.
تصویر استاد فلسفه را میدیدم که پشت میز کارش نشسته و در حال نوشتن داستانهای فلسفی برای کودکان، کتاب راهنمای مربی و طرح درس مدرسه است؛ چرا که دریافته بود بزرگسالان دیگر برای یادگیری تفکر منطقی دیر کردهاند، اما کودکان هنوز فرصت دارند.
با سکوت سخنران_فرزانه شهرتاش_ من نیز از دنیای لیپمن بیرون آمدم و دوباره در سالن همایش بودم. او ادامه داد که لیپمن چگونه امیدوار بود با برنامه فبک بتواند نظام تعلیم و تربیت را متحول کرده و آموزش تفکر منطقی را از بزرگسالی به کودکی منتقل کند؛ جایی که تفکر هنوز شفاف و زنده است.
صدای او در سالن میپیچید اما من جای دیگری بود؛ میان پرسشها، الهامات و شوقی تازه. جلسه که تمام شد، من با ذهنی پرتلاطم، پر از ایده و انگیزه، سالن را ترک کردم.
و خوشبختانه، فبک هرگز مرا رها نکرد.
این داستان ادامه دارد…
الهام زنجانیان
پرسشهای اساسی (برای کارگاه یا مطالعهٔ عمیقتر)
- آیا شناخت پیشینهٔ هر کار ضروری است؟
- مطالعه تاریخ چه نقشی در زندگی امروز ما دارد؟
- جایگاه تاریخ در آموزش و پرورش چیست؟
- آیا سن در آموزش برخی مهارتها، مانند تفکر، اهمیت دارد؟
- آیا آموزش تفکر به بزرگسالان ممکن است؟
- تأثیر فرد بر جامعه تا چه اندازه است؟
- آیا شباهتی میان جامعه زمان لیپمن و جامعه امروز ما میبینید؟
- اگر بخواهید حرکتی بنیادین برای جامعه خود شروع کنید، از کجا آغاز میکنید؟
چهار پرسش ارزیابی مطابق روش فبک
الف) هنگام خواندن این داستان چه احساسی داشتید؟
ب) از این بخش از روایت چه آموختید؟
ج) آیا قسمتی از متن برایتان مبهم بود؟
د) آیا پرسشی درباره این قسمت دارید؟
پانویس
۱. فبک: سرواژه «فلسفه برای کودکان و نوجوانان».
۲. نشر شهرتاش: یکی از ناشران فعال حوزه کودک، نوجوان و آموزش فلسفی. مدیرمسئول: فرزانه شهرتاش.
۳. چهارسوق: گردهمایی مردمی فعالان تعلیموتربیت و اشتراک تجربهها.
۴. متیو لیپمن (۲۰۱۰–۱۹۲۲): فیلسوف آمریکایی و بنیانگذار فلسفه برای کودکان.
۵. لینک سخنرانی فرزانه شهرتاش در دومین نشست هماندیشی چهارسوق
ماه خاتون؛ جایی که داستان، آغاز اندیشیدن است.
نویسنده: الهام زنجانیان | مربی فلسفه برای کودکان و نوجوانان


2 پاسخ
با تشکر از صفحه خوبتان. من مربی مهد هستم و از مطالب مفیدی که در مورد فلسفه کودکان می گذارید خیلی استفاده می کنم. ممنون از خانم پریسا مشکین پوش و خانم الهام زنجانیان. مشتاقانه منتظر ادامه نوشته هایتان هستم.
ممنون،قطعا بیان نظرات شما به روند بهترصفحه ما کمک خواهد کرد