این نوشته روایتی است از تجربهی زیستهی یک مربی فلسفه برای کودکان و نوجوانان؛ تجربهای که از کودکی آغاز میشود و سالها بعد، در حلقههای گفتوگوی فلسفی با کودکان معنا پیدا میکند.
_«گوشواره» داستانی است برای اندیشیدن درباره انتخاب، تفاوت، زیبایی و باورهایی که گاهی ناآگاهانه به نسل بعد منتقل میشوند.
تفکر نقاد، آینهای است که با آن میتوانیم باورها، عادتها و انتخابهای خود را بازبینی کنیم. «گوشواره» روایتی شخصی و تأملبرانگیز است از شکلگیری باورها و مواجههی کودک با مفهوم تفاوت، انتخاب و آزادی؛ روایتی که بهانهای میشود برای گفتوگوی فلسفی در حلقههای فبک
همانطور که هر روز در آینه به ظاهر خود نگاه میکنیم، با تفکر نقاد به فکرمان مینگریم تا اگر نادرست بود، آن را اصلاح کنیم.
(ریچارد پاول – مقدمه کتاب تفکر نقاد)
گوشواره
«عفتخانم» نامی، از زنهای فامیل، با وعدهی یک عدد آبنبات، نوازشی و دست بر سر کشیدنی، بغلش میکند، روی پایش مینشاندش و با سوزنی که از قبل داغ کرده بود، گوشش را سوراخ میکند و نخی را به جای گوشواره از سوراخ گوش رد میکند و گره میزند.
این داستان خشن را چنان تعریف میکرد که گویی فقط طعم شیرین آبنبات به یادش مانده است.
داستان گوشوارههایی که هر روز زینت لالههای کوچک گوشش میشد را بارها شنیده بودم. و هر بار میپرسیدم:
«چرا گوشهای من را وقتی کوچولو بودم سوراخ نکردید؟»
و پاسخ همیشه یکی بود:
«مادر! هر وقت خودت دوست داشتی، آزادی بروی و گوشهایت را سوراخ کنی.»
این جمله، آنقدر دلنشین و غرورآفرین بود که من هرگز دلم نخواست گوشهایم را سوراخ کنم. هنوز هم گوشوارههای زیبا در جعبهی کوچک زیورآلاتم خاک میخورند.
وقتی خواهرم، آزادانه و به انتخاب خودش، به داروخانه رفت و گوشش را سوراخ کرد، فقط نگاهش کردم.
در مدرسه، در مهمانیها، در عروسیها و پشت ویترین طلافروشیها، گوشوارهها را نگاه میکردم؛ اما دلم نمیخواست گوشهای خودم سوراخ باشد.
گویی «متفاوت بودن» را بیشتر دوست داشتم.
نمیدانم این حس و باور از کِی و چگونه در من شکل گرفت.
هر وقت کسی میپرسید:
«چرا گوشهایت سوراخ نیست؟»
با مکثی کوتاه و کمی غرور میگفتم:
«چرا باید برای زیبا شدن به بدن آسیب بزنیم؟»
یا:
«گوشواره انداختن خیلی هم قشنگ نیست.» یا: «شیک بودن در سادگی است.»
اما یک روز، وقتی موهای سیاه و براق دخترم را شانه میکردم تا برای مهمانی آماده شویم، بیمقدمه پرسید:
«مامان! چرا گوشهای ما سوراخ نیست و ما هیچوقت گوشواره نمیاندازیم؟»
بیفکر، همان پاسخهای همیشگی را تکرار کردم و در پایان، جملهی آشنای
«خودت آزادی…»
را هم اضافه کردم.
اینبار اما، مثل همیشه تمام نشد.
مدتی ساکت ماند. جلو آینه رفت. با دقت به خودش نگاه کرد.
بعد، با تردید و نارضایتی، زیر لب گفت:
«با بقیه فرق داشتن، اصلاً هم خوب نیست…»
و عروسکش را برداشت تا برویم.
و همانجا بود که چیزی ترک برداشت؛
نه باورها، بلکه من.
این داستان ادامه دارد…
زمانیکه باورهایی که آنقدر در ما ریشه دواندهاند که گمان میکنیم خودِ ما هستند، ترک برمیدارند،
این ما هستیم که میشکنیم؛
نه باورهایمان.
الهام زنجانیان
✨مکثی برای اندیشیدن
گاهی باورهایی که آنقدر با ما یکی شدهاند که خودِ ما به نظر میرسند، در لحظهای ساده و کودکانه، زیر سؤال میروند. و این آغاز اندیشیدن است.
پرسشهایی برای گفتوگو (ویژه حلقه فبک)
- باورهای ما از کجا میآیند؟
- تفاوت داشتن انتخاب است یا تحمیل؟
- زیبایی را چه کسی تعریف میکند؟
- آیا آزادی یعنی شبیه دیگران شدن یا متفاوت بودن؟
- کدام باورها را ناآگاهانه به کودکانمان منتقل میکنیم؟
پیشنهاد ماه خاتون
این داستان برای بلندخوانی در حلقههای کندوکاو فلسفی، کلاس درس یا گفتوگوهای خانوادگی طراحی شده است.
کافی است یکی از پرسشها را انتخاب کنید و گفتوگو را آغاز نمایید.
فعالیت گروهی مرتبط «گوشواره»
۱. حلقهی گفتوگوی گروهی تشکیل دهید.
۲. «گوشواره» را بلندخوانی کنید.
۳. به هر نفر کارتهایی با چهار رنگ بدهید: زرد، سبز، قرمز و آبی (۱۰×۱۰).
انواع پرسشها:
کارت زرد | پرسش بسته:
پاسخ در متن داستان وجود دارد و یک جواب مشخص دارد.
مثال: نام کسی که گوش مادر را سوراخ کرد چه بود؟
کارت سبز | پرسش باز حدسی:
پاسخ در متن نیست و حدسی است.
مثال: شوهر عفتخانم کجا بود؟
کارت قرمز | پرسش پژوهشی:
پاسخ نیاز به جستوجو و تحقیق دارد.
مثال: تفاوت روشهای سنتی و مدرن سوراخ کردن گوش چیست؟
کارت آبی | پرسش فلسفی:
پاسخ نیاز به تفکر، گفتوگو و دلیلآوردن دارد.
مثال: باورهای ما از کجا میآیند؟
در ادامه، یکی از پرسشهای آبی را انتخاب کرده و گفتوگوی فلسفی را آغاز کنید.
در پایان، برای شروع تمرین تفکر نقاد، از اعضای گروه بخواهید باورهای خود را در طول هفته بنویسند و آنها را دوباره بررسی کنند.
نویسنده: الهام زنجانیان | مربی فلسفه برای کودکان و نوجوانان
پاورقی
۱. پاول، ریچارد؛ الدر، لیندا. تفکر نقاد. نشر شهرتاش، تهران، ۱۳۹۲.
۲. تعریف بلندخوانی:
۳. درباره پرسشهای باز و بسته: داستانک «گفتگوی درختها» (قسمت سوم).
۴. تعریف حلقه کندوکاو: داستانک «گفتگوی درختها».
ماه خاتون؛ جایی که داستان، آغاز اندیشیدن است.


3 پاسخ
بسیار زیبا بود
ممنون که خوندید و نظر دادید
سلام جالب بود. موفق باشید. بازهم از این داستان ها و سوالات بگذارید