ترا قدر اگر کس نداند چه غم شب قدر را می ندانند هم «سعدی» روزی، روزگاری مدیری بود که طی یک بحران اقتصادی کار خود را از دست داده بود. او غمگین و افسرده در پارکی بی هدف قدم می
روزی گوساله ای باید از جنگل بکری میگذشت تا به چراگاهش برسد. گوساله موجود بی فکری بود و راه پُرپیچ و خم و پُر فراز و نشیبی را برای خود انتخاب کرد. روز بعد سگی که از آنجا میگذشت از
ای انسان توانگر و متفاوت! ای دژ بینایی و شنوایی! در حواس تو بامداد و شامگاه و کهکشان بی انتها، در مغزت، معماری شهر خدا و در قلبت، نیروی عشق به امانت نهاده شده است. « رالف والدو امرسون »
الماس حاصل فشار بیش از حد است. فشار کمتر بلور و کمتر از آن ذغال سنگ را پدید می آورد. اگر باز هم فشار کم شود. حاصل، چیزی جز سنگواره برگ ها یا زنگار ساده نخواهد بود. فشار می تواند
در مدرسهای پسر باغبانی بود که استاد به خاطر ذکاوت و هوش به او توجه زیادی داشت. بقیه شاگردان مدرسه که در میانشان فرزندان خانوادههای مرفه نیز بودند و انتظار داشتند که استاد آنها را به عنوان شاگرد ممتاز معرفی
«اریک اسکیمو» بخاطر کمک در اکتشافات قطبی دعوت می شود تا بازدید کوتاهی از شهر نیویورک داشته باشد. اسکیمو از دیدن مناظر شگفت انگیز و شنیدن سر و صدای وحشتناک شهر حیرت می کند و موقعی که به روستای خود
«جان ماکسول» نگرش،معیار کامیابی است چند سال پیش،هنگامی که در ساحل قدم میزدم، زنی که از فلوریدا راهی شیکاگو بود،نزدم آمد؛او مرا شب گذشته در تلویزیون دیده و شناخته بود. او پرسید: «آیا در جنوب فلوریدا زندگی می کنید؟» در
سالها پیش دختری در یک کلبه محقّر دور از شهر و در یک خانواده فقیر به دنیا آمد. زایمان زودتر از زمان مقرر انجام شد و او نوزاد زودرس، ضعیف و شکننده ای بود، همه شک داشتند که زنده بماند.
روزی خبرنگاری از کنار یک بنای در حال ساخت عبور می کرد. سه کارگر مشغول کار بر روی بنا بودند.او به آنها نزدیک شد تا با هر کدام مصاحبه انجام دهد. کارگر اول کسی بود که بسیار دیر به سر
دوستی به نام «مونتی رابرز» دارم که صاحب یک مزرعه پرورش اسب در «سان سیدور» است. بار آخری که آنجا بودم از من خواست که به داستان زندگی کسی که برای من تعریف میکند گوش دهم. داستانش به مرد جوانی