از هر دری سخنی

تنها معلولیت ما نگرش ماست

کسانی مثل ما که در بازداشتگاه نازی‌ها زندگی کرده اند، مردانی را به یاد می‌آورند که میان آلونک ها راه می‌رفتند، به دیگران دلداری می دادند و آخرین تکه های نان شان را با دیگران قسمت می‌کردند. شاید تعدادشان کم

یادداشتی زیبا از نِلسون ماندلا

«قهرمان کسی است که کاری که باید انجام شود را به موقع انجام دهد.» نلسون ماندلا من باور دارم… که دعوا و جر و بحث دو نفر با هم به معنی این که آن‌ها همدیگر را دوست ندارند نیست و

نوشیدنی مجانی را قبول نکن

تقابل تا چند وقت پیش وقتی عجله داشتی به موقع به پرواز یا قطارت برسی، امکان داشت به یکی از شاگردان فرقه‌ی هاره کریشنا برخورد کنی که با ردای زعفرانی رنگ خود این طرف و آن طرف می‌رود. یکی از

مراقب «موارد استثنا» باش

“خطای تأیید” جیل میخواهد وزن کم کند او رژیم غذایی مشخصی را انتخاب کرده و هر روز صبح با ترازو پیشرفتش را بررسی می‌کند. اگر وزنش کم شده باشد، خودش را تحسین می‌کند و رژیم غذایی اش را موفقیت آمیز

حتی داستان‌های واقعی هم افسانه اند خطای داستان

زندگی مثل یک سردرگمی است به پیچیدگی یک گره کور. تصور کن یک مریخی نامرئی تصمیم بگیرد با دفترچه ی یادداشت نامرئی خود دنبال تو راه بیفتد و هر عمل، فکر یا رؤیایت را ثبت کند. آن موقع داستان زندگی

سبک زندگی تحمیل نمی شود، تبلیغ می شود!

آقای مجیدی چهار فرزند دارد. پسر ۳۹ سالهٔ او فرزند اول است و ۱۱ سال قبل ازدواج کرده و کودکی هفت ساله دارد. با وجود آن که چهار سال پس از ازدواج پدر شده، می گوید بچه دار شدنش کمی

چرا ابرها را به شکل‌های مختلف می‌بینی؟

توهم دسته بندی سال ۱۹۵۷، فریدریش یورگنسن، خواننده ی سوندی اپرا، ضبط صوتی خرید تا صدای خود را ضبط کند. وقتی به صداهای ضبط شده گوش می‌کرد، چیزهای عجیب و غریبی می‌شنید، نجواهایی که مثل یک پیغام ماوراء الطبیعی بودند.

مدام نگوییم: «ایرانی‌ها فلان هستند!»

تا همین چند وقت پیش: ملت با چوب و سنگ، سگ و گربه‌‌ها را می‌زدند؛ ولی الان می‌بینیم برایشان غذا می‌گذارند و انجمن برای نگهداری‌شان ايجاد شده. اَگر کسی که پشت فرمان کمربند می‌بست را مسخره‌ می‌کردیم؛ ولی الان تا

فرار مغزها یا بازگشت مغزها؟

مجید سمیعی جاودان یا تورانِ میرهادیِ شادروان؛ به بچه هامون چی بگیم؟ (باز نشر سخنرانی سال ۱۳۹۶) دکتر فردین علیخواه(جامعه شناس): پروفسور مجید سمیعی به مناسبت جشن آغاز سال تحصیلی مهمان دانشگاه ما بود. چند نفر از دانشجویانم در اتاقم

در مقابل زندگی جبهه نگیر

در مقابل پیش آمدهای زندگی این قدر وسواس به خرج نده. تمام اتفاقات را به خدا بسپار و زندگی را همین جوری که هست و نیست بپذیر! البته این نوع پذیرش به این معنا نیست که دست روی دست بگذاری