داستانک

داستانک

حرف مشتری گوهر است

سالها پیش، بخش پونتیاک شرکت خودروسازی جنرال

کشتی مسافرتی

معلم برای شاگردانش داستان یک کشتی مسافرتی

اگر من کمی بهتر از این بودم، دو قلو می شدم

جری مدیر یک رستوران است. او همیشه

قانون کامیون حمل زباله!

روزی با یک تاکسی به فرودگاه می

بازیگر

مرد هر روز دیر سرکار خود حاضر

سه سوال مهم!

لئو تولستوی در یکی از داستان های

به خدا نگوییم یک مشکل بزرگ دارم!

به خدا نگوییم یک مشکل بزرگ دارم،

فبک ۱۱- تفکر درباره حیوانات

نام آنکه فکرت آموخت تفکر با دیگران

« نمی توانم» مرده است!

کلاسِ چهارمِ «دونا» هم، مثل هر کلاس

استخدام یک زن و دو مرد

سازمان سیا(سازمان جاسوسی آمریکا) برای انجام کارهای