عدالت، شجاعت است بدهکاری هر روز به انواع بهانه ها طلبکارش را از خانه اش دست به سر می کرد. تا اینکه کاسهٔ صبر طلبکار لبریز شد. یک روز او را در بیرون شهر دید و یقه اش را گرفت.
استادان تأثیر گذار حسن بصری یکی از مریدان حسن بصری،عارف بزرگ، در بستر مرگ استاد از او پرسید: «مولای من! استاد شما که بود؟» حسن بصری پاسخ داد:«صد ها استاد داشته ام و نام بردنشان ماهها و سالها طول می
سالها پیش، بخش پونتیاک شرکت خودروسازی جنرال موتورز شکایتی را از یک مشتری با این مضمون دریافت کرد: « این دومین باری است که برایتان می نویسم و برای اینکه بار قبل پاسخی نداده اید، گلایه ای ندارم، چرا که
معلم برای شاگردانش داستان یک کشتی مسافرتی که در دریا غرق شده بود را نقل کرد؛ کشتی در دریا واژگون شد و فقط یک زوج از مسافران این کشتی بودند که می توانستند خود را به نزدیکترین قایق نجات برسانند،
جری مدیر یک رستوران است. او همیشه در حالت روحی خوبی به سر می برد. هنگامی که شخصی از او می پرسد که چگونه این روحیه را حفظ می کند،معمولا پاسخ می دهد: « اگر من کمی بهتر از این
روزی با یک تاکسی به فرودگاه می رفتم. داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی حرکت می کردیم که ناگهان یک ماشین، درست در جلوی ما از جای پارک بیرون آمد! راننده ی تاکسی هم محکم ترمز گرفت .ماشین سُر خورد
مرد هر روز دیر سرکار خود حاضر می شد. وقتی می گفتند: « چرا دیر می آیی؟» او جواب می داد:« یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی بیشتری برای کار کردن داشته باشم؛ برای آن یک ساعت هم که
لئو تولستوی در یکی از داستان های کوتاهش به نام « سه سوال» داستان پادشاهی را بیان می کند. که مطمعن است در انجام دادن هیچ کاری شکست نمی خورد.،به شرط آنکه پاسخ این سه سؤال را بداند: « چه
به خدا نگوییم یک مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگوییم من یک خدای بزرگ دارم. هنگامی که حکم اخراج بی دلیلش را از رئیس دریافت کرد.، یک نفس عمیق کشید و محترمانه به او گفت: «شاید قدرت و مقام شما
کلاسِ چهارمِ «دونا» هم، مثل هر کلاس چهارم دیگری به نظر می رسید که در گذشته دیده بودم. بچه ها روی شش نیمکت پنج نفره می نشستند و میز معلم هم روبه روی آنها بود. از بسیاری از جنبه ها،