دندان عاریه شابی جان!

  همان طور که گفته بودم خانه ما در امیر آباد بود.کوچه امین، یک آپارتمان شش طبقه ای که ما در طبقه دوم آن زندگی می کردیم و مادر بزرگ پدری ام که ما او را شابی (_شاه بی بی_ در زبان کردی بی بی بزرگ، مادر بزرگ) خطاب می کردیم با عمویم که مجرد […]

بخش دل نوشته, فرهنگ و هنر | Tagged , , , , , , , , | نظر دهید

کودکی پر قصه

از زمانیکه به خاطر دارم زندگیم  با کتاب، فیلم و موسیقی آمیخته شده بود … قصه هایی که برایم تعریف می شد مرا می برد به دنیای آلیس، ماهی سیاه کوچولو ، رستم و سهراب، پریای خط خطی… و من سوار بر تختم تا صبح خیال پردازی می کردم خانه امان همیشه پر از کتاب […]

بخش دل نوشته, فرهنگ و هنر | Tagged , , , , , , , | ۹ Comments

تولد یک قاصدک

وقتی به دنیا اومدم اسم نداشتم! مامانم فکر می کرد من پسر میشم و فقط به اسم پسر فکر کرده بود، چون عاشق نیما و اشعارش بود می خواست اسم منو بذاره نیما ولی حالا دختری به دنیا اومده بود و اسم نداشت!  مامان و بابام گیج شده بودن آخه قدیم ها سونوگرافی و تعیین […]

بخش دل نوشته, فرهنگ و هنر | Tagged , , , , , , , , | ۱ نظر
تماس با ما

برای تماس با ما لطفا از طریق فرم زیر ایمیل بزنید.

Not readable? Change text. captcha txt