پول از شما مدرن شدن از من!

 در از هر دری سخنی, فرهنگ و هنر

 

دانشجوی آلمانی ام که یک ترم مهمان دانشگاه ماست تعریف می کند: «وقتی به دانشجویان ایرانی می گویم من برای گذران زندگی ام در آلمان مجبورم دو شغل پاره وقت داشته باشم باور نمی کنند. تصورشان آن است که ما اروپایی ها در رفاه کامل هستیم.»

در این باره بیشتر از او می پرسم. ادامه می دهد : «وقتی ما از خانواده، حتی برای تحصیل، جدا می شویم و زندگی مستقلی را آغاز می کنیم، از لحاظ اقتصادی هم سعی می کنیم روی پای خودمان بایستیم. شاید برخی از جوانان کمک مختصری از خانواده شان دریافت می کنند، ولی عمدتاً سعی می کنند هزینه های زندگی شان را با مشاغل پاره وقت تأمین کنند.»

می پرسم: «پس شما کی درس می خوانید؟»

می گوید: «تا نیمه های شب، ولی هر شب و نه فقط در پایان ترم!»

توضیح می دهد: «ممکن است این وضعیت زندگیِ پر استرسی به نظر برسد،

ولی پس از فارغ التحصیلی آدمِ با تجربه ای شده ایم که آمادهٔ زندگی واقعی است_به هر حال زندگی است دیگر!»

می گوید: «بیرون رفتن با دوستان خرج دارد، رفتن به سینما خرج دارد

و بهای بلیت به پول ایران می‌شود پنجاه هزار تومان… پس باید کار کرد.»

آنچه را این دانشجو تعریف می کند من هم در برخی از کشور های اروپایی دیده ام.در این کشور ها متقاضیان برخی از مشاغل پاره وقت عمداً دانشجویان هستند.چمن زن منازل، پیک غذا، گارسون ها، کارگر کارواش و سگ گردان از جملهٔ آن کار های پاره وقت اند. انجام دادن این نوع مشاغل در دوران دانشجویی امری عادی تلقی می شود و برای کسی عیب و عار نیست؛ و البته به کسی هم ارتباط ندارد!

هرکس مسئول زندگی خودش است.

در شهر لیسبونِ پرتغال با جوانی صحبت می کردم. می گفت اهل انگلیس و دانشجوی مقطع دکتراست. پرسیدم که در لیسیون چه کار می کند. گفت نوازنده است و قرار است در یک مجلس عروسی ساز بزند. او از این که دانشجوی مقطع دکترا بود و این کار را می کرد هیچ احساس بدی نداشت و این وضعیت را بسیار طبیعی می دانست، موضوعی که شاید برای من طبیعی نبود.

در دههٔ ۱۹۶۰،جنبش اجتماعی جوانان در کشور های صنعتیِ غربی ظهور کرد. در آن سال ها جوانان به خیابان ها آمدند و حقوقشان را از جامعه مطالبه کردند و خواستار به رسمیت شناخته شدن و محترم شمردن استقلال شان شدند.

طرف صحبت آن ها جامعه به معنای اعم کلمه شامل خانواده ها و دولت ها بود. در همین راستا، در کنار سایر وجوه استقلال از جمله استقلال مکانی(جدا شدن از خانواده)، استقلال اقتصادی هم ضروری بود.

در واقع توجیه پذیر نبود که جوانان در همهٔ وجوه خواستار محترم شمردن استقلال، سلیقه و رأی و نظرشان باشند ولی وابستگی اقتصادی شان به خانواده همچنان ادامه داشته باشد. استقلال در همهٔ اشکالش باید رخ می داد و کار کردن یکی از راه های کسب استقلال اقتصادی بود.

استقلال اقتصادی به آن ها کمک می کرد سایر وجوه استقلال را هم با جدیت بیشتری مطالبه کنند.

این روز ها برخی از دانشجویانم که ساکن شهر های بزرگ هستند می گویند که از نظر مکانی از خانواده شان (که در همان شهر هستند) جدا شده اند و تنها زندگی می کنند.

آنان معتقدند که در جامعهٔ مدرن چاره ای جز جدایی گزینی و زندگی مستقل از خانواده وجود ندارد،

چرا که سبک زندگی و سلایق آنان با والدین شان متفاوت است.

ولی وقتی از آن دربارهٔ نحوهٔ تأمین مبلغ اجارهٔ خانه سؤال می‌کنم، می بینم کاملاً به خانواده وابسته اند. اینان خواستار به رسمیت شناخته شدن استقلال شان هستند و این امر را به شکل های مختلف از جامعه مطالبه می کنند، ولی حاضر نیستند برای کسب استقلال در همهٔ وجوهش کار کنند.اگر هم احیاناً قرار باشد کار کنند، عمدتاً به دنبال کارهای پرمنزلت، شیک و تروتمیز هستند.

از طرف دیگر، متأسفانه هنوز جامعه ایرانی به دانشجویان معدودی

که در دورهٔ تحصیل کار می کنند نگاهی توأم با دلسوزی دارد.

حتی برخی این وضعیت را بحران اجتماعی و نشانهٔ بی لیاقتی دولت ها تلقی می کنند.

به راستی چرا این نوع دلسوزی ها در جوامع دیگری که اتفاقاً وضع اقتصادی شان به مراتب بهتر از ماست دیده نمی شود؟

منبع :

کتاب: جامعه شناسی 

نویسنده: فردین علیخواه

Recommended Posts
نظرات/پیشنهادات
  • ناشناس

    خیلی مطلب خوبی بود جوانان ما تیپ اروپایی ازادی دوست دارن ولی خیلی کم دنبال کار وتلاش هستن و وطیفه خانواده میدونن تامین هزینه هاشونو .

نظرات و پیشنهادات

تماس با ما

برای تماس با ما لطفا از طریق فرم زیر ایمیل بزنید.

Not readable? Change text. captcha txt