برش هایی از کتاب (زنانی که با گرگها می دوند)

 در فرهنگ و هنر, معرفی کتاب

گردآوری: ندا حاچ رسولی

دکتر کلاریسا پینکولا استس نویسنده ی کتاب پر فروش« زنانی که با گرگها می دوند » در۲۷ ژانویه ۱۹۴۵ چشم به جهان گشود.

دکتر استس در سطح جهانی، به عنوان پژوهشگر، شاعر، داستانسرا و حافظ افسانه های کهن در ادبیات اسپانیایی شناخته شده است.
وی از پیروان مکتب روانشناسی یونگ می باشد و بیش از ۲۵ سال به کار تعلیم و پژوهش مشغول بوده است.

خانم کلاریسا مدیر سابق مرکز تحقیقات و آموزش کارل گوستاو یونگ است و دکترای مطالعات بین فرهنگها و روان شناسی بالینی اخذ کرده است.

بنیاد ملی لاتین مستقر در شهر واشنگتن، جایزه (لاس پریمه راس ) را به خاطر یک عمر فعالیت ادبی و اجتماعی به او اعطا کرده است .
کتاب زنانی که با گرگها می دوند بزرگترین اثر دکتر استس است که برای نخستین بار در سال ۱۹۹۲ میلادی در امریکا به چاپ رسید و تا کنون به زبانهای متعددی ترجمه شده است.

این کتاب به مدت دو سال جزو فهرست پرفروش ترین کتابهای نشریه نیویورک تایمز بود

و بیشتر از یک میلیون نسخه از آن به فروش رفته است.

 

برش هایی از کتاب

در کهن ترین سنت های خانوادگی من، نسل اندر نسل، زمان قصه گفتن، نوع قصه انتخاب شده، واژه ها ی دقیقی که برای نقل آن به کار رفته و لحن صدای مورد استفاده برای هر کدام و به ویژه نیت نهفته در پس هر قصه، اغلب به واسطه حساسیت درونی دیکته می شود، نه هیچ کشش یا، فرصت مناسب بیرونی .

به لحاظ روان شناسی، دختران و پسران جوان گویی در خواب به سر می برند و این واقعیت را نمی بینند که خود آنها شکار و قربانی هستند.

گاهی به نظر می رسد که اگر همه ی انسانها کاملا بیدار و آگاه به دنیا می آمدند، زندگی بسیار آسانتر و کمتر دردناک بود. اما واقعیت چنین نیست.

همه ی ما مستعد رشد به دنیا می آییم، مثل نیروی بالقوه موجود در مرکز سلول.

بنابراین زندگی ما زنان به معنی شکوفایی و تسریع این استعداد رشد است.

در آغاز زندگی، نقطه نظرهای زنانه ی ما بسیار ساده لوحانه است. یعنی فهم عاطفی و حسی ما از چیزهای ناآشکار و نهان بسیار ضعیف است.

و این جایی ا ست که همه ی ما زنان از آن آغاز می کنیم. ما خام هستیم و از این رو خود را در وضعیت های بسیار گیج گننده ای گرفتار می کنیم.

در این جا آگاه نبودن به این معناست که ما در برهه ای از زندگی هستیم که فقط چیزهای آشکار را میبینیم در نتیجه آسیب پذیریم.

در میان گرگها، وقتی ماده گرگ توله های خود را ترک می‌کند تا به شکار برود، توله ها سعی می کنند همراه او از لانه بیرون بیایند

ماده گرگ می غرد و دندان نشان  می‌دهد و آنها را می ترساند تا به لانه باز گردد ماده گرگ می داند که بچه هایش هنوز نمی دانند سایر موجودات را چطور ارزیابی کنند

آنها نمی دانند چه کسی متجاوز است و چه کسی متجاوز نیست .اما او به موقع آنها را آموزش خواهد داد، هم با خشونت و هم با ملایمت.

زنان هم مثل گرگها به خود آگاهی مشابهی نیاز دارند،

چیزی که به آنها بیاموزد جهان های درونی و بیرونی همیشه باغ گل سرخ نیستند.

🌻🍀🌻🍀🌻🍀🌻🌻🍀🌻🍀🌻🍀🌻

تسلیم نشوید. ادامه بدهید.

کارتان را انجام بدهید. راهتان را پیدا خواهید کرد.

 

در پایان قصه ی جوجه اردک زشت قبل از اینکه جوجه اردک بفهمد که قوست، قوها او را می شناسند. این در مورد زنان تبعیدی نیز صادق است .پس از همه ی آن سرگردانی های سخت، زنان نیز موفق می شوند از مرز بگذرند و به قلمرو خانه ی خود برسند، اغلب تا مدتی تشخیص نمی دهند که نگاه های مردم دیگر تحقیر آمیز نیست.

شاید انسان فکر کند این زنان حالا که از روحشان پیروی می کنند پس دیوانه وار شاد خواهند بود. اما نه، آنها دست کم تا مدتی به طرز وحشتناکی بی اعتماد خواهند بود. اما پس از مدتی سو ظنها برطرف شده و مرحله ی به خود آمدن و پذیرش زیبایی یکتای خود، یعنی روح وحشی ای که از ان ساخته شدیم، فرا می رسد.

**گاهی با زنها ، طوری صحبت می شود که گویی فقط اخلاقی معین، و فقط اشتهایی محدود قابل قبول است. و اغلب اوقات بر حسب اینکه، اندام، قد، طرز راه رفتن و قیافه زن با الگویی واحد و تبعیض گرایانه مطابقت داشته باشد یا نه، صفت اخلاقی خوب یا بدی نیز به او اضافه می شود.

« وقتی زنان مطابق حالات، آداب و خطوطی که با الگوی مطلوب واحدی از زیبایی و رفتار منطبق است سنجیده می شوند، هم جسم و هم روح انها به بند کشیده می شود و آنها دیگر آزاد نیستند. »*

 

Recommended Posts

نظرات و پیشنهادات

تماس با ما

برای تماس با ما لطفا از طریق فرم زیر ایمیل بزنید.

Not readable? Change text. captcha txt