فبک ۱۴- بشقابت را آینه کن!

 در داستان فلسفی, داستانک

به نام آنکه فکرت آموخت

تو دنیا را

موهایت شانه‌ها را

تصویرت آینه‌ها را

صدایت آهنگ‌ها را

نگاهت زندگی را

و تنِ تو

تمام پیراهن‌های دنیا را زیبا می‌کند🍃

نویسنده: الهام زنجانیان( مربی و تسهیلگر)

داستان آشنایی من با فبک (قسمت چهاردهم)

فلسفه برای کودکان را از چه سنی و با چه موضوعی شروع کنیم؟

_بسته فعالیت فلسفه بدن برای پیش دبستانی، پیش از دبستان و پایه اول_ برنامه درسی نوپا_

 

این قسمت

 بشقابت را آینه کن!

«آم آم، بیب بیب، آآآآآآآآآآ، آفرین! دهان باز، الان ماشین دودی می‌رسه! آفرین، فقط یک قاشق دیگه! خیلی خوبه هیچی در بشقابت نمونده، …عالیه! …هوراااا! … بشقابت آینه شد!»

[وسط لبهای عروسکم را سوراخ کرده‌ام و همیشه از آنجا توی شکمش غذا می‌ریزم. بعد هم یک پایش را در می‌آورم و غذاها از آن بیرون می‌ریزد. خارپشت بیچاره همیشه وقتی به عروسک غذا می‌دهم، با حسرت نگاه می‌کند. او توی شکمش خالی نیست. گودالی هم که با قیچی زیر دماغش کنده‌ام، بی‌فایده است. فکر می‌کنم بالاخره یک روز از گرسنگی بمیرد ….]

هر شب، قبل از خواب، عکس‌های کتاب “بچه‌ای که غذا نمی‌خورد” را بهش نشان مي دهم، همه کتاب را از حفظ برايش مي‌خوانم! بهش مي‌گویم:

«ببین! مملی از بس غذا نخورد”کوچک و کوچک‌تر، و باز هم کوچک‌تر” شد!»

با هر تکه پارچه‌ای که دستم می‌آید؛ برایش لباس شیک درست می‌کنم؛ ولی مدام یقه‌ اسکیهایش را می‌کشد؛ و می‌گوید:

«دارم خفه می‌شوم!»

همش حوصله‌اش سر می‌رود و می‌خواهد با بچه‌های توی کوچه بازی کند. می‌گذارمش بالای قفسه کتابهای داستان، پهلوی بقیه اسباب بازی‌ها و محکم می‌گویم:

«من کار دارم، همین‌جا بنشین! بچه‌ی خوب توی کوچه بازی نمی‌کنه!»

پاهایشان را کنار هم دراز می‌کنند؛ پاهای کوتاه خارپشت و پاهای لاغر و کشیده عروسکهای باربی و… بلند می‌خوانند: “اتل متل…” ولی عروسکم هنوز به “هاچین و واچین” نرسیده، زود پاهایش را جمع می‌کند؛ می‌دانم چرا این بازی را دوست ندارد؛ پاهایش تپل‌تر از بقیه به نظرش می‌رسد! ولی نمی‌خواهد مثل “مملی”؛ کوچک و کوچک تر شود، دلش می‌خواهد بشقابش آینه شود تا “آفرین” بشنود!

بشقابت را آینه کن

توپ پلاستیکی قل می‌خورد؛… بیایید با من بازی کنید! عروسکم با یک چشم درشت و براق قهوه‌ای رنگش، از پشت عینک، نگاهم می‌کند؛ که یعنی؛ پَد چشمم را بردارم! با ابرو بهش می‌فهمانم که نه!… او تنبلی چشم دارد! باید نصف روز یک چشمی نگاه کند. کلافه می‌شود؛ و ساکت کناری می‌ایستد و بازی بقیه را نگاه می‌کند!… دلم برایش می‌سوزد!

موهای بلندش را بعد از حمام می‌بافم و یک کش با مهره‌های رنگی می‌زنم تا خوشگل و مرتب شود. وقتی حواسم نیست همه را باز می‌کند و مثل فنر می‌پرند روی هوا! می‌پرسد:

«چرا موهای من لَخت و صاف نیستند؟» نمی‌دانم چرا همیشه خودش را با باربیها مقایسه می‌کند!

موقع خواب، مدام بهانه می‌گیرد؛ می‌گویم: «بچه‌ها باید شبها زود بخوابند تا زود بزرگ شوند!»

مسواک می‌زند و می‌گوید: « شب بخیر!»؛ پلکهایش را محکم روی هم فشار می‌دهد؛ ولی بعد که من از اتاق بیرون می‌روم همینطور که چشمش به لامپ کم نور چراغ خواب است؛ به داستان مملی، فکر می‌کند؛ مگر می‌شود یک بچه آنقدر غذا نخورد و کوچک و کوچکتر شود و باز هم کوچکتر؟!… وقتی بر می‌گردم کنار تختش، زود خودش را به خواب می‌زند!… کمی که کنارش می‌نشینم مثل یک فرشته کوچک به خواب می‌رود؛ درحالی که کلی پرسش در ذهنش در حال پروازند:

  • آیا برخی از بدن ها یا قسمت‌هایی از بدن خوب یا بد هستند؟

  • چرا و چگونه باید مراقب بدنمان باشیم؟

  • چگونه باید به بدنمان احترام بگذاریم؟

  • چگونه باید به بدن های دیگران احترام بگذاریم؟

  • بدن ما برای انجام چه کارهایی خوب است؟

  • بدن ما برای انجام چه کارهایی خوب نیست؟

  • چه اتفاقی ممکن است بیفتد اگر این‌گونه با بدنمان رفتار کنیم؟

  • چه می‌شود اگر بدن ما متفاوت بود؟

  • اگر چشمان مگس را داشتیم… آنگاه…

  • بدن عروسک چه تفاوتی با بدن ما دارد؟ (می توانید برای آنچه می‌گویید یک دلیل بیاوریم آیا این دلیل خوبی است؟)

  • آیا من بدنم هستم که گریه می‌کند دوست می‌دارد دروغ می‌گوید؛ تصور می‌کند؛ گرسنه می شود؛ فکر می‌کند؛ می‌بیند؛ راه می‌رود؛ یا من این کار را انجام می‌دهم؟

  • اگر بدن متفاوتی داشتم آیا شخص دیگری بودم؟

بشقابت را آینه کن

 

  • اگر شخصی پایش را از دست بدهد یا پیوند عضو انجام دهد…

  • آیا هر چیزی بدن است؟

  • بدن من چه کارهایی را می‌تواند به صورت خودکار انجام دهد و چه کارهایی را باید یاد بگیرد؟

  • آیا بخشی از بدن یک شخص می‌تواند واقعی باشد و بخشی از آن واقعی نباشد؟

  • چه کسی مسئول بدن من است؟

  • آیا بدن متعلق به من است؟

  • چه تعداد قوانینی در مورد بدن وجود دارد؟ آیا قوانین خوبی هستند؟

  • چه کسی این قوانین را وضع می‌کند؟

از نظر معرفت شناسی و فلسفه ذهن

  • آیا چیزهایی وجود دارد که بدن بداند؟

  • آیا آنها متفاوت از چیزهایی هستند که ذهن می داند؟

  • آیا بدن می تواند فکر کند؟

  • آیا هر چیزی که ذهن دارد بدن هم دارد؟

  • آیا هر چیزی که بدن دارد ذهنم دارد؟

  • ذهن من کجاست؟

این داستان ادامه دارد…

 بشقابت را آینه کن

فعالیت های مرتبط با این داستانک:

_فایل صوتی داستان «بچه‌ای که غذا نمی‌خورد»، را در گروه پخش کنید. با هم به دقت گوش دهید:

_در مورد داستان در گروه گفتگو کنید:

(خوب است تسهیلگر یا مربی، پیش از شروع، پرسشهای بالا را برای خود واضح کرده باشد.)

*فایل صوتی کتاب «بچه‌ای که غذا نمی‌خورد» با صدای پانیذ ترابی

 https://t.me/dastanhayepaniz

______________________________________

راه های ارتباطی با خانم الهام زنجانیان

اینستاگرام:

elham_zanjanian@

sarmashgh.institute@

 

 

بیشتر بخوانیم.

________________________________________

تصویر سازی: صبا طاهری

________________________________________

پاورقی

۱. لطیفه_صمدوند

۲. «در محدوده شش سالگی، آموزشهای مبنایی برای تن آگاهی و خودمراقبتی کودکان باید تکمیل شده باشد.

تفاوت‌های دختر و پسر را بشناسند.

عروسکهایی که اندام خصوصی آنها متمایز و مشخص است، ابزار خوبی برای رفع کنجکاوی بچه‌ها و آگاهی بخشی هستند.

در کارگاه های فلسفه برای خردسالان بعد از شناخت احساسات، در زمینه مراقبت، ارزش، حریم و مرزها سخن می گوییم و تربیت جنسی هم از مباحث مهم و مورد تاکید کارگاه‌ها است.

مواجهه کودکان با تن، کنجکاوی مجاز و آگاهی از بدن خود و جنس مخالف از مهمترین رکنهای تن‌آگاهی امن  است.»

یرگرفته از نوشته های دکترسحرسلطانی در صفحه تلگرامی نسل نو   https://t.me/nasleP4C

۳. کتاب راهنمای کارورزان

تدوین مون گریگوری، ترجمه غلامحسین شاهینی و حدیث جهانیان _ویراسته فرزانه شهرتاش، انتشارات شهرتاش، تهران، چاپ اول ۱۳۹۹ صفحه ۷۲

philosophy for kids (p4k) .۴

۵. کتاب من و خارپشت و عروسکم، نویسنده راضیه دهقان سلماسی، انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، برای اولیای تربیتی، تهران، سال ۱۳۶۳ چاپ اول

۶. کتاب بچه ای که غذا نمی خورد، نوشته و نقاشی از الیزابت بروزوسکا، ترجمه نادر رضایی، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۵۱

۷. فایل صوتی داستان “بچه ای که غذا نمی خورد” در انتهای این داستانک آورده شده است.

۸. باربی عروسکی است با ظاهری  بزرگسالانه، که در مارس ۱۹۵۹ توسط شرکت متل ساخته و روانه بازار شد.

[۱] روث هندلر (۱۹۱۶–۲۰۰۲) این عروسک را با الهام از عروسکی آلمانی به نام بیلد لیلی به وجود آورد.

۹. کتاب راهنمای کارورزان

تدوین مون گریگوری، ترجمه غلامحسین شاهینی و حدیث جهانیان _ویراسته فرزانه شهرتاش، انتشارات شهرتاش، تهران، چاپ اول ۱۳۹۹ صفحه ۷۲

۱۰. پرسشهای حوزه اخلاق فلسفه اخلاق

۱۱. پرسشهای حوزه منطق و دلیل آوری

۱۲. پرسشهای حوزه متافیزیک

۱۳. پرسشهایی در حوزه فلسفه سیاسی و قانون

 

 

Recommended Posts

نظرات و پیشنهادات

تماس با ما

برای تماس با ما لطفا از طریق فرم زیر ایمیل بزنید.

Not readable? Change text. captcha txt