فبک ۵_ گوشواره

 در داستان فلسفی, داستانک

به نام آنکه فکرت آموخت

هنر اندیشیدن درباره تفکر خودتان

تفکرنقاد آیینه‌ی تفکر ماست.

نویسنده: الهام زنجانیان ( مربی فلسفی برای کودکان و نوجوانان)

همانطور که ما هر روز در آینه خود را می نگریم تا اگر ظاهر ناراستی داریم آن را اصلاح کنیم،

با تفکر نقاد به فکرمان می‌نگریم تا اگر تفکر نادرستی داشته باشیم، آن را اصلاح کنیم.

(ریچاردپاول-مقدمه کتاب تفکرنقاد)

داستان آشنایی من با فبک_قسمت پنجم_

یکی ازمهم‌ترین کارکردهای فلسفه برای کودکان و نوجوانان(فبک)، پرورش تفکر نقاد است.

 

این قسمت

گوشواره

“عفت خانم” نامی، از زن‌های فامیل، با وعده‌ی یک عدد آب نبات، نوازشی و دست بر سر کشیدنی، بغلش می‌کند، روی پایش می‌نشاندش، و با سوزنی که قبلاً داغ کرده بود، گوشش را سوراخ می‌کند و نخی را به جای گوشواره در سوراخ گوشش گره می زند. این داستان خشن را چنان، تعریف می کرد که گویی فقط طعم شیرین آبنبات به یادش مانده است.

داستان گوشواره‌های زیبایی که هر روز زینت لاله های کوچک گوشش می شد،

را بارها از او شنیده بودم و هر بارمی پرسیدم:

“چرا گوش‌های من را، وقتی کوچولو بودم، سوراخ نکردید؟!

و این پاسخ که: “مادر! هر وقت دوست داشتی خودت آزادی، می تونی بری و گوش‌هات را سوراخ کنی!”، آنقدر غرورآفرین و دلنشین بود که من هرگز دلم نخواست، و گوشم را سوراخ نکردم و هنوز در جعبه کوچک زیورآلاتم گوشواره‌های زیبا خاک می خورند.

وقتی خواهرم به دلخواه خودش و آزادانه رفت داروخانه و با دستگاه گوشش را سوراخ کرد، من نگاهش کردم.

در مدرسه هم، موقعی که معلم بهداشت، نظافت موها را چک می‌کرد، من گوش‌ها و گوشواره‌های همکلاسی‌هایم را نگاه می‌کردم. در مهمانی‌ها، تولدها، عروسی‌ها، و پشت ویترین طلافروشی‌ها هم به گوشواره ها نگاه می کردم ولی دلم نمی‌خواست گوش‌های خودم سوراخ باشند.

گویی این “تفاوت داشتن “را بیشتر دوست داشتم. گرچه نمی‌دانم این باور و حس از کی و چطور در من شکل گرفت؟!

هر بار هم که کسی از من سوال می‌کرد که چرا گوش‌هایت سوراخ نیستند؟!

با درنگی و کمی غرور می گفتم: “چرا باید به بدن آسیب برسانیم برای اینکه مثلا زیبا شویم؟!” ویا اینکه، “گوشواره انداختن خیلی هم قشنگ نیست!” یا می‌گفتم: ” شیک بودن، در سادگیست!” و….
همینطور که، موهای سیاه و براق دخترم را شانه می‌کنم، تا برای مهمانی آماده شویم، بی مقدمه، می پرسد: “مامان! چرا گوش‌های ما سوراخ نیستند و ما هیچ‌وقت گوشواره نمی اندازیم؟!”

و من بدون فکر، همان پاسخ‌های همیشه را تکرار می‌کنم و در آخر هم جمله زیبای “خودت آزادی، …” را که از مادرم شنیده بودم، طوطی وار تکرار می‌کنم، و حق به جانب رد می شوم، ولی این بار به سادگی دفعات قبل پیش نمی‌رود، زمانی سکوت می کند، جلو آینه می رود، خودش را بادقت نگاه می کند، بعد از سکوتی طولانی، با شک و نارضایتی و زیر لب می گوید: “با بقیه تفاوت داشتن اصلا هم خوب نیست!” و می رود عروسکش را برمی دارد، تا برویم.

زمانی که باورهای ما، باورهایی که آنقدر در ما رسوخ کرده‌اند، که گویی خودِ ما هستند،

با تلنگری، ترک برمی‌دارند، این ما هستیم که می‌شکنیم، نه باورهایمان.

این داستان ادامه دارد…


بازی گروهی مرتبط با داستانک “گوشواره”

ابتدا حلقه گفتگوی گروهی را تشکیل دهید، داستانک “گوشواره” را بلندخوانی کنید، بعد به هر یک از افراد، کارت‌هایی به رنگهای آبی، قرمز، سبز، زرد در اندازه ۱۰ در ۱۰ بدهید، از گروه بخواهید پرسش‌های خود را درباره داستان مطرح کنند و بعد از طرح هر پرسش افرادگروه رنگ کارت مرتبط با پرسش را بالا بگیرند مثلا:

سوال بسته(زرد رنگ):

سوالی که از داستان به ذهن ما می‌رسد و جواب در خود داستان است و یک جواب دارد.

برای نمونه: نام کسی که گوش مادر را سوراخ کرد چه بود؟ “عفت خانم” که دقیقا در داستان ذکر شده است.

سوال باز(به رنگ سبز):

که از داستان به ذهن ما می‌رسد اما جواب آن را حدس می‌زنیم، و جواب آن در داستان هم نیست، بنابر این تمام حدس ها صحیح است.

برای نمونه: “شوهر عفت خانم” کجا بود؟ در داستان اشاره ای نشده و هر کس هر پاسخی می تواند بدهد.

سوال بسته( به رنگ قرمز):

سوالی که از داستان به ذهن ما می‌رسد اما با تحقیق به جواب کامل آن می‌رسیم.

برای نمونه:

تفاوت روش‌های سنتی و مدرن برای سوراخ کردن گوش چیست؟ در داستان اشاره ای نشده، ولی با جستجو در اینترنت و مطالعه می توان پاسخ درست را پیدا کرد.

سوال‌ باز (به رنگ آبی):

سوالی که از داستان به ذهن ما می‌رسد اما برای جواب دادن به آن فکر می کنیم و نیاز به گفتگو و با هم فکر کردن است، و برای پاسخ خود دلیل می آوریم.

برای نمونه:

باورهای ما از کجا می آیند؟ این پرسش مرتبط با داستان است وپاسخ به این پرسش، نیاز به بیان نظرات و بحث و گفتگو دارد و پرسش فلسفی است.

🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰🟢🔰

این بازی، به دلیل کارت‌های رنگی و حرکت و هیجان ناشی از بالا بردن و انتخاب رنگ کارت‌ متناسب با پرسش، فضای شادی بین افراد گروه ایجاد می کند، که زمینه ساز مشارکت بیشتر برای حرف زدن و بیان نظرات افراد گروه، می شود.

لازم به ذکر است که همه پرسش‌هایی که طرح می شوند، با ارزش هستند و خوب است که، اولیا و مربیان به تمام سوالات بها دهند. می توانید پیدا کردن پاسخ برخی پرسش‌ها را به عنوان تکلیف تکمیلی و کاردر منزل، برای افراد گروه مشخص کنید، تا برای جلسه بعد آماده کنند ودر حلقه برای دوستانشان ارائه دهند.

در ادامه بازی، از بین پرسش‌های آبی رنگ(پرسش های فلسفی)، یکی را بسته به اهداف کارگاه یا بیشترین رای افراد گروه، انتخاب و درباره آن بحث و گفتگوی فلسفی کنید.
در پایان، به عنوان شروع تفکر نقاد، باورهای خود را در طول هفته روی برگه کاغذی بنویسید و خود و باورهایتان را دوباره بازبینی کنید.

کلید واژه ها
کارکردهای فلسفه برای کودکان و نوجوانان(فبک)_تفکرنقاد، تفکرانتقادی_پرسشگری_ انواع پرسش_ پرسشهای باز و بسته_داستان_ داستانک_زیبایی_فلسفه زیبایی_مبانی زیبایی شناسی_پرسشگری_فکرورزی_خوداصلاحی

 

بیشتر بخوانیم.

___________________________________________
پاورقی
۱ تفکر نقاد به ما می آموزد چه ادعایی را باور کنیم چه دعایی را باور نکنیم. (مقدمه کتاب تفکر نقاد، ریچارد پاول، لیندا الدر، تهران، ۱۳۹۲، نشر شهرتاش)
۲ بلندخوانی، خواندن یک کتاب با صدای بلند، همراه با بازتاب فضای عاطفی و فراز و فرود داستان برای یک کودک یا گروهی از کودکان است

بلندخوانی چیست و چرا اهمیت دارد؟


۳ درباره دو نوع پرسش باز وبسته، داستانک ۳ “گفتگوی درختها” مراجعه کنید
۴تعریف حلقه کندوکاو، به داستانک ۳ “گفتگوی درختها” مراجعه کنید

Recommended Posts
نظرات/پیشنهادات
  • ناشناس

    بسیار زیبا بود

  • ناشناس

    ممنون که خوندید و نظر دادید

  • و

    سلام جالب بود. موفق باشید. بازهم از این داستان ها و سوالات بگذارید

نظرات و پیشنهادات

تماس با ما

برای تماس با ما لطفا از طریق فرم زیر ایمیل بزنید.

Not readable? Change text. captcha txt